تبليغاتX
نگاهانه
نگاه روزانه ی ما به مباحث اجتماعی ، فرهنگی و ورزشی!

www.negahane.com

مجله اینترنتی نگاهانه شماره بیست منتشر شد!

در این شماره می خوانید:

سرمقاله - جنگ قدرت در دانشگاه!

سیاست - ریش تراشی

جامعه - تحقیقات ما کجاست؟؟؟

هنر - آنـاتــومـی گــری

زنان - از کلیشه های ناگزیر در ترانه

ورزش - جام ستارگان

طنز - حسب‌الحال و حساب حالات!

نگاه دیگر - شوت به دروازه ی سیاست!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386   توسط اشکان شعبان پور  | به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

                                هم میهن

 

هم میهن توقیف شد - اکبر منتجبی

توقیف موقت روزنامه هم میهن به دلیل نقص در مراحل محاکمه کرباسچی - خبرگزاری مهر 

مرتضوی دلایل توقیف هم میهن را اعلام کرد - خبرگزاری فارس

کرباسچی : منتظر تشکیل دادگاه می مانیم - خبرگزاری فارس

کرکره مان را پایین کشیدند - محمد جواد روح

هم میهن نمرد ؛ ما نمی میریم - فرید مدرسی

نفس هم میهن بند امده ، پوپولیست ها می خندند - مسیح علی نژاد

وکیل روزنامه هم میهن : ادله توقیف کافی نیست - روزنا

هم میهن توقیف شد - مجید رئوفی

اقای مرتضوی! از ما که گذشت پای کودکانت را قلم نکن - مسیح علی نژاد

ما بر می گردیم - محسن ازرم

چرا هم میهن تعطیل شد - مینا اکبری

اینده نو و اخباری در کار نیست - اکبر منتجبی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386   توسط اشکان شعبان پور  | به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

این مطلب صدمین مطلب وبلاگ نگاهانه است! صد مطلب در صد روز پیاپی. وقتی در روز های اول تصمیم به شروع نوشتن در وبلاگی اینچنینی گرفتم ، هیچ گاه فکر نمی کردم که بتوانم در صد روز و هر روز یک مطلب جدید بنویسم. در این مدت با مشکلات متفاوتی روبرو شدم در دوره ای یک ماهه درگیر امتحانات بودم ، روزهایی پیش امد که هیچ گونه دسترسی به اینترنت نداشتم و شب هایی که مشکلات توان نوشتن را از من گرفت ولی هیچ گاه دست نکشیدم و صد روز نوشتم! صد روز صد مطلب! اما دیگر خسته شده ام ، خسته شدم از اینکه هر شب با نظراتی مواجه شوم که به من ثابت می کند صاحب ان به هیچ وجه مطلبم را نخوانده. خسته شدم از این همه سطحی نویسی که در وبلاگ هایمان موج می زند. دیگر از جمله ی ((وبلاگ قشنگی داری به وبلاگ من هم سر بزن!)) حالم به هم می خورد!

 

گاهی فکر می کنم صد روز به کاری بیهوده دست زده ام ، اگر در این روز ها برای یک انسان ناشنوا سخن می گفتم ارزشی بیشتر داشت چون حداقل می دانستم که او نمی تواند بشنود و به همین دلیل عکس العملی نشان نمی دهد نه انکه بدانم طرف مقابلم با هزار ادعا یارای فهمیدن چیزی را در ذهن کوچکش ندارد. اما ایا وبلاگ خوان های ما هم نا بینایند یا سواد خواندن ندارند؟ من قصد توهین به هیچ کسی را ندارم ولی می توانم از ته دل بگویم که خسته ام. خسته از نظرات عده ای! خسته از دوستانی که بیش از هر دشمنی من را از نوشتن دلسرد کرده اند ، انهایی که به جای پرداختن به اصل مطلب حاشیه را چسبیده اند ، انهایی که شوق نوشتن را از من گرفتند. ان دوستان مقصر بودند.

 

هیچ گاه فکر نمی کردم به نقطه ای برسم که نوشتن ازارم بدهد. نوشتنی که همیشه به من ارامش می داد تبدیل به سوهان روحم گردد. شاید روی این پدید ه ی مجازی حسابی بیش از حد باز کرده بودم ، شاید از وبلاگی ها توقع بیش از اندازه ای داشتم. اما الان می توانم با اطمینان بگویم که سلیقه ی این جماعت را یافته ام . می دانم که برای پرخواننده شدن نگاهانه باید از عشق بنویسم البته نه عشق واقعی بلکه ان چیزی که با نام مقدس عشق روزانه در هر میدانی خرید و فروش می گردد به قیمتی بس ناچیز! از دوست دختر های مجازی ام ، شعر های عاشقانه ردیف کنم و پیاپی از خاطراتم در مدرسه یا دانشگاه بگویم ، یا به قول یکی از دوستان پفک بنویسم! پفک و نه چیزی فراتر از ان!

 

به رسم اختتامیه ها دوست دارم از فرید ، سیاوش و نازنین تشکر کنم ، دوستانی که احساس می کردم به مطالبم اهمیت بیشتری می دهند ، ازشان صمیمانه متشکرم! اما چه سود که انها در میان جماعت پرشمار وبلاگی ها یک استثنا بودند شاید روزی انها هم به حال من دچار گردند ، این رسم زمانه است یا مثل دیگران باش یا از میدان کنار بکش! از دوستان دیگرم تشکر می کنم ، دوستانی که عده ای از انها با اعتراض های بی موردشان موجب اطمینانم در پایان دادن به این تلاش بیهوده بودند و همچنین انهایی که با تشویق هایشان امید بخش بودند: از محمد ، حسن ، احسان ، علی و مهرداد!

 

عصبی ام بیش از هر زمانی! دلم می خواهد قدرتی داشتم که می توانستم بر روی نیمی از مردم بنزین بریزم و با یک کبریت ...! شاید مدتی ننوشتن بهترین درمان این انسان افسرده باشد! یک روانی که از اطرافش بیش از حد انتظار دارد!

 

از همه عذر می خواهم ، نوشته های فوق خطاب به خودم بود وگر نه شما که گل اید ، من هم یک دروغگو!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385   توسط اشکان شعبان پور  | به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

دوبلور ها تنها هنرمندانی به شمار می ایند که تنها به واسطه ی صدایشان مشهورند و چهره ای گمنام دارند. بزرگ و کوچک ،  سالهای سال به صدای این مردان بزرگ گوش داده اند ولی کمتر ، چهره ای از صاحبان صداهای ماندگار دیده اند. اکثر این افراد کار را از رادیو اغاز کردند و پس از اوج گیری هنر دوبله به این صنف پیوستند. انها با عشق به کارشان تمام سختی ها را به جان خریدند تا حال بتوان با افتخار از دوبله ی ایران به عنوان یکی از بهترین های این فن نام برد. سختی ها در این فن بیش از هر حرفه ای است. انها با کمترین حقوق و تنها به عشق صدا بخشی به بزرگترین هنرپیشگان جهان به کارشان ادامه می دهند. انها حتی نمی توانند به ابراز محبت مردم نیز تکیه کنند ، چون اکثرشان از نظر چهره مشهور نیستند. شاید خیلی از افرادی که هر روزه از کنارشان می گذریم از بزرگان این فن باشند. کسی چه می داند ، مگر سیما چندبار به این زحمت کشان بها داده است؟ چند بار پای حرف دلشان نشسته و انها را به مردم معرفی کرده است؟

 

با روندی که سیما برای پخش سریال های خارجی در پیش گرفته است هر هفته دوبلور های زیادی به شخصیت های خوب و بد داستان ، صدا می بخشند و موجب می شوند که بیننده راحت تر با انها ارتباط عاطفی برقرار کند. سریال موفق پرستاران که چند سالی است از سیما به شکل مرتب پخش می گردد ، نمونه ای از موفق ترین کارهای اخیر صداپیشگان قدرتمندمان است. این سریال که به مدیریت ناهید شعشعانی (صدای مادر هاچ زنبور عسل!) دوبله شده است ، انقدر در ارتباط صدایی با مخاطب موفق بود که پس از جابجایی امیر زند (اولین مدیر دوبلاژ این مجموعه) با مهرداد ارمغان بینندگان سریال در برابر این تغییر موضع گرفتند و برای اولین بار نشان دادند که برای دوبله نیز اهمیت خاصی قایل هستند.

 

همه  ی این نوشته ها به بهانه ی مرگ یک دوبلور بزرگ دیگر است. مانی (محمد خواجوی ها) درگذشت. حال شاید در دل بگویید که خدایش رحمت کناد ولی او که بود؟ نامش برایمان اشنا نیست. شاید یک مثال ساده همه را به یاد این هنر مند بزرگ بیاندازد. همه ی شما سریال جنگجویان کوهستان (لینچان) رادیده اید. صدای مرحوم مانی در ابتدای این فیلم به عنوان راوی یکی از ماندگارترین صداهایی است که به یادداریم. صدایی که در هر قسمت با اهنگی جالب و روندی مرموز می گفت ((کائوچیوی جنایتکار ...)). و با همین دیالوگ در ذهن ما جای گرفت!

 

سایت ایران دوبله  درباره ی این هنرمند نوشت: ((وی در سال 1307 متولد شد از سال 1328دربسیاری ازتئاترهای معروف به همراه هنرمندان قدیمی نظیر سارنگ ، ملک مطیعی و وحدت بازی و همکاری میکرد. از سال 1330 فعالیت خودرا در رادیو و دوبلاژ آغاز کرد و همواره بهترین برنامه های رادیویی همچون داستان شب ,سلام بامدادی رادیو ایران و برنامه موفق پنج و سه دقیقه را به همراه خانم اربابی اجرا میکرد. وی به عنوان بنیانگذار دوبله فیلمهای تلویزیونی از سال 1340 مدیریت دوبلاژ فیلمها و سریالهای معروف قبل ازانقلاب ازجمله پلیس بین الملل ، کلانترتگزاسی و زندگی اشترانسرا به عهده داشت.از کارهای به یادماندنی ایشان می توان گویندگی تتیراژ و راوی سریال جنگجویان کوهستان رانام برد. وی در سال 1360 بازنشسته رادیو شد و تا اوایل دهه 80 به فعالیت خود در دوبلاژ ادامه داد.))

 

وی از اولین گویندگانی به حساب می امد که اجرای برنامه ی زنده را بر عهده گرفت و ان را به مدت شش سال ادامه داد. داستان شب وی نیز از خاطره انگیز ترین برنامه های گذشته ی رادیو است که شنوندگان قدیمی ، ان را از یاد نمی برند. روحش شاد!

 

محمد خواجویها (مانی )

شناسنامه:

محمد خواجوی ها

تولد:  1307،  لاهیجان.

تحصیلات : لیسانس مترجمی انگلیسی

شروع حرفه ای دوبله : 1328

فوت: 28 بهمن 1385

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385   توسط اشکان شعبان پور  | به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

باز هم شب عید امد! شب عید در اولین روز اسفند ماه ، سی روز مانده به شب عید واقعی! در این روزها شهر بیش از هر زمانی شلوغ می شود و وقتی در میان مردم جویای دلیلش می شوی همه از شب عید سخن می گویند و خرید هایی که در این ایام صورت می گیرد. گاهی فکر می کنم که چرا ما بی دلیل شب یلدا را طولانی ترین شب سال می دانیم در حالیکه شب عید شبی به درازای یک ماه است!

 

یازده ماه از سال را گذراندیم و تا سال جدید راهی نمانده است. به سالی که گذشت نگاهی بیاندازید ، چه در ذهنتان نقش می بندد؟ ایا به انچه در سر سفره ی عید ارزو کرده بودید رسیده اید و یا شاید برای سال جدید هدفی در سر نپرورانده بودید؟! بد نیست از الان برای سال اینده ی خود هدف بندی کنید و تلاشتان را برای رسیدن به انچه در سر دارید با قدرت اغاز نمایید. زندگی بی هدف جذابیتی ندارد حتی اگر رسیدن به خواسته ی قلبی چیزی چون ارزویی دست نیافتنی باشد. من نیز به انچه در ذهن داشتم نرسیدم ولی هنوز دیر نشده ، یک ماه وقت دارم تا خود را کمی به ایده ال های ذهنم نزدیک کنم. یک ماه وقت دارم!

 

شاید بد نباشد در ماه اخر سال کمی متفاوت تر باشیم! شاد و سرخوشتر! شاید با رفتاری بهتر در این ایام بتوانیم سرمای روزهای اخیر کشور را گرمایی نو ببخشیم. هیچ توجه کرده اید که مردم ان ور ابها در ایام کریسمس تا چه اندازه شاد به نظر می رسند. سرخوش و بی خیال مشکلاتی که در طول سال با ان دست و پنجه نرم می کردند. گاهی به انها غبطه می خورم و دیدم به عید باستانیمان عوض می شود. گاهی فکر می کنم ایا در سالیان دور هم ایرانیان در این ایام تا این اندازه سراسیمه و مشوش بوده اند؟ نمی دانم ولی انچه می دانم این است که در ماه اخر سال مردم عجله ی بیشتری دارند و دغدغه های بیشتری ذهنشان را ازار می دهد. دغدغه هایی که بیشتر از مشکلات اقتصادیشان ناشی می شود.

 

شاید بد نباشد در زمانی که تنها یک ماه با جشن ملی مان فاصله داریم ، کشور را از این رخوت خارج نماییم و یک بار هم که شده از اول اسفند به استقبال عید برویم. شهر را از این سیاهی و غمی که گوشه گوشه اش را ازار می دهد خارج کرده و رنگ و بویی شاد را چاشنی اش نماییم. نگاهمان را دوباره بسوی عمو نوروز بازگردانیم و با همان ریتم شاد مردم را از گرفتاری های مالی که روحشان را ازار می دهد رها کنیم! ((ابراب خودم بزبز قندی           ابراب خودم چرا نمی خندی؟!))

 

ما مردم شادی نیستیم و حتی سعی می کنیم تا اخرین دقایق سال نیز ، این عادت را ترک ننماییم. تنها در لحظه ی سال تحویل است که به زور می خندیم تا به خودمان تلقین نماییم که تا اخر سال شاد خواهیم بود. پس بهتر است امسال نگاهی دیگر به رفتارمان بیندازیم. خوی مثبت را در خود تقویت کرده و بدی ها و زشتی ها را دور بریزیم ، باشد که سال اینده سال بهتری برای زندگی در ایران عزیز باشد.

 

این نوشته رنگ و بوی عید به خود گرفته است ، عیدی که سراغاز فصلی نو در زندگیمان خواهد بود. عید رنگ خوبی است اگر کمی با یکدیگر مهربانتر باشیم و البته کمی شادتر! برای تحول باید بجنبیم ، سال جدید نزدیک است! فقط یک ماه فرصت داریم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385   توسط اشکان شعبان پور  | به بالاترین بفرستید: Balatarin

اشکان خطیبی بازیگر مجموعه ی از نفس افتاده!

 

زمانی که علی لاریجانی (ریاست وقت سیما) در جمع برخی از علما در قم از تغییر روند برنامه سازی در ایام محرم خبر داده بود فکر نمی کردیم که سریال های مناسبتی علاوه بر ماه رمضان در مناسبت های دیگر ملی مذهبی نیز تولید و هر شب پخش گردد. پس از تجربه ی موفق سریال های رمضان ، این سبک از برنامه سازی ها با پخش سریال ((شب دهم)) ساخته ی قابل تقدیر و جاندار حسن فتحی ، روند جدیدی به خود گرفت. روندی که طی ان تلویزیون سعی کرد برای هر مناسبتی سریالی ویژه را بطور شبانه تقدیم مخاطبانش نماید. با این عمل ، بسیاری از برنامه های ضعیفی که تنها محدود به سخنرانی می شدند جایشان را به برنامه هایی دادند که توان سرگرم کردن مخاطب و القای همان روضه گویی ها را در قالبی جدید داشتند!

 

 سریال های دهه ی فجر نیز در ادامه ی همان سیایست ها مورد توجه قرار گرفت. پس از دورانی که تنها برنامه های طنز ایتمی چارت پخش سبما در این ده روز را پر می نمود ، هجوم سریال های ویژه با حال و هوای انقلاب ، جریان تازه ای برای برنامه سازی در کشور بود. اما نکته ای که همیشه گریبانگیر این دسته از تولیدات سیما بود ، فقدان وقت کافی برای ضبط و تدوین این سریال ها به حساب می امد. مسئله ای که موجب می شد کارگردان با حذف بسیاری از مراحل پیش تولید دست به تدوین همزمان زده و کاری مملو از مشکلات فنی و تصویری را با سرعتی غیر قابل تصور تقدیم سیما نماید. این در حالی است که همه ساله در جلسات نقد و بررسی ، عوامل فیلم مهمترین دلیل ضعف محصولشان را در کمبود وقت می بینند و با این دلیل از توضیحات بیشتر می گریزند و در نهایت منتقدین ، سیما را به ارائه ی فرصتی مناسب به کارگردانان تشویق می نمایند. اما در نهایت سال اینده نیز بدون هیچ تغییری شاهد تولید سریال هایی با همان میزان بی دقتی خواهیم بود. باز هم تنها چند هفته قبل از اغاز دهه ی فجر فیلمنامه تایید می گردد و گروهی برای به تصویر کشیدنش فراخوانده می شوند ، گویی مسئولین منتظرند علما با دیدن ماه هلول دهه ی فجر را نوید دهند ، گویی دوازده بهمن ، هر سال در یک تاریخی رخ می دهد! باز هم مثل همیشه کارگردان بخت برگشته مجبور است فیلمش را همزمان با تصویر برداری به دست تدوین گر بسپارد و مجموعه اش را به سبک نود شبی ها در اخرین لحظات به ناظر پخش برساند!

 

قاسم جعفری پس از ساخت مجموعه های موفقی چون ((خط قرمز)) ، ((مسافری از هند)) و سریال رمضانی ((کمکم کن)) نشان داده بود که با سلیقه ی مخاطب عام سیما اشنایی کافی دارد و با این پیش زمینه ساخت مجموعه ای مناستی برای ایام پیروزی انقلاب را برعهده گرفت. اما جدیدترین ساخته ی این کارگردان با عنوان ((از نفس افتاده)) تجربه ای ناموفق در کارنامه ی وی خواهد بود. کاری شتابزده و مملو از ضعف های داستانی که اشتباهات را به نقطه ای رساند که در پایان سریال هر بیننده ای می توانست سیاست هایی که از طرف مسئولین عالی رتبه برای پایان بندی کار به کارگردان تحمیل شده بود را درک نماید. بازی های ضعیف از هنرپیشگان جوان کارهای قاسم جعفری موجب گردید که این کارگردان پس از تجربه ناموفق ((گرگ و میش)) در تلویزیون هم بازنده لقب بگیرد. اما نکته ای که در این میان موجب فروکش کردن نقد های تند منتقدین گردید ، همان بهانه ی معقول همیشگی است. کمبود وقت و مشکلات همیشگی سریال های مناسبتی که در این مجموعه بیش از همیشه نمود داشت!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385   توسط اشکان شعبان پور  | به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

ایا تا به حال به این موضوع اندیشیده اید که چرا در زمان مشکلات و غم ها همبستگی ما ایرانیان به هم ، فزونی می یابد؟ در حالیکه در شادی های همدیگر تنها حضور فیزیکی داریم. و در دل موفقیت دوستمان را انگونه می پنداریم که گویی ، شادی او برای تحقیر ماست. در اطرافمان با افراد زیادی مواجه ایم که با محبت ما به اوج رسیده اند و پس از مساعد شدن احوالشان با نارو های ما با سر به زمین خورده اند چون دیگر قابل ترحم نبوده اند! این خصلت یکی از ویژگی های بارز ما ایرانی هاست. همین حالا که این مطلب را می خوانید شلید تعداد زیادی از شما در دل به صحت مطلبم اذعان نمایید ولی اگر مجبور به ابراز عقیده گردید به شدت در برابر این گفته ها موضع گیری نمایید. این هم یکی دیگر از ویژگی های ماست. انچه که در دل ما می گذرد معمولا با انچه به زبان می اوریم متفاوت است یا به زبانی دیگر ما ریاکاریم!

 

به اطراف خود بنگرید ، چه خنجر هایی را می بینید که پیاپی پشت رفیقانشان را نشانه گرفته اند. ما ایرانیان رفیق پرست برای رسیدن به موفقیت حاضریم دیگری را با هر تدبیری از اوج بر زمین بکوبیم و خود به جایگاه رفیع ذهنیمان ، چنگ اندازی نماییم. جالب است! حال که بیشتر فکر می کنم می توانم خورجینی از خوی های بد خودم و اطرافیانم را در پیش شما بگشایم. غیبت ، دورویی ، زیراب زنی و ... عرق شرم بر پیشانیم نشسته است و یاری نام بردن این زشتی ها را در خود نمی بینم. سعی می کنم کمی به خوبی ها بیاندیشم.

 

در پس ذهنم به دنبال خصلت هایی می گردم که از کودکی اموخته ام. به اینکه در کودکی یاد گرفته ایم میهمان را عزیز بشماریم و از دهان خود برداشته و بر سر سفره ی او بگذاریم. کجای دنیا چنین روحیه ی دیگر دوستی وجود دارد. سعی می کنم کمی بیشتر به ذهنم فشار بیاورم. امروز صبح را به یاد می اورم که در مترو شاهد احترام دو جوان به زن و شوهری سالخورده بودم ، صحنه ای که هر روز در حال رخ دادن است و من به واسطه ی حضورم در جامعه بارها شاهد ان بوده ام. احترام به انهایی که جوانی را از کف داده اند. مو سپیدان رنجوری که در هیچ کجا به اندازه ی ایران مورد لطف قرار نمی گیرند. با وجود همه ی سختی های مادی ای که از جانب دولت بر انها روانه می گردد ، حداقل شاهد قدر دانی هموطنانشان هستند که این خود موجب دلگرمی است. دلگرمی برای بودن و زندگی در میان مردم وطن!

 

در دل به مردممان ایمان می اورم و اعتراف می کنم که مردم ما بی نظیرند ، مردمی ساده و خوش قلب! مردمی که به واسطه ی تمدن کهن با ادب و هنر عجین بوده اند ولی ... در این چند ساله چه بر سرشان امده است. نظر خودم را می گویم ، در دوران گذار از سنت های شیرین به مدرنیته ای که پیشرفت را در پی دارد ، هر انسانی ممکن است از اهداف اصلیش بلغزد ، اما به واسطه ی ان تمدنی که ما را رها نخواهد کرد ، هیچگاه لغزشمان به حدی نخواهد بود که به ویرانی منجر گردد. حال بیش از همیشه به جمله ی قبلم می رسم . ما ایرانی هستیم مردمی خوش قلب!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385   توسط اشکان شعبان پور  | به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

زمانی که اسب سوار قرمز پوش ، نظم جشن قهرمانی استقلال را زیر سوال برد ، مدیران وقت باشگاه از ناهماهنگی ها و نا امادگی باشگاه برای برپایی جشن قهرمانی سخن می گفتند. در همان روزها بود که مدیر عامل باشگاه در جواب خبرنگارانی که اینده باشگاه را مورد پرسش قرار می دادند از تشکیل کمیته ای برای حضور پرقدرت استقلال در جام باشگاه های اسیا پرده برداشت و وعده ی درخشش و کسب جام را به هوادارانش داد ، ولی انچه روز جمعه در سایت کنفدراسیون فوتبال اسیا قرار گرفت هیچ نشانی از وجود تشکیلاتی منظم در این باشگاه نداشت. استقلال قهرمان سال گذشته ی لیگ و نماینده ی اول ایران در این رقابت ها ، به سادگی و بدون انجام حتی یک بازی از رقابت های جام باشگاه های اسیا حذف شد!

 

سایت کنفدراسیون فوتبال آسیا  دیروز نوشت ، باشگاه استقلال تهران بدلیل عدم رعایت مقررات ثبت نام بازیکنان از بازیهای لیگ قهرمانان 2007 کنار گذاشته شده است.  استقلال تهران که بنا بر مقررات بازیها تا 11 فوریه – 22 بهمن برای ارسال اسامی بازیکنان فرصت داشت مدارک لازم را به کنفدراسیون ارسال نکرد.  در ماده 30 مقررات بازیهای لیگ قهرمانان آسیا آمده است: " باشگاه هایی که وارد مسابقات می شوند باید لیست بازیکنان خود را که حداکثر شامل 30 نفر است تا روز 11 فوریه 2007 به AFC ارسال کنند. هر باشگاهی که لیست خود را تا تاریخ فوق برای ثبت نام ارسال نکند بطور خودکار از بازیها کنار گذاشته می شود. در اینصورت تمام نتایج این تیم شکست 3-0 در نظر گرفته می شود".  بنا بر تصمیم AFC بازیهای گروه B بدون تغییر و با حضور پاختاکور)  ازبکستان)، کویت اسپورت کلاب ( کویت) و الهلال ( عربستان سعودی) انجام خواهد شد. سال گذشته AFC دو باشگاه پرووینشال الکتریسیتی و توباکو مونوپولی ) هر دو از تایلند ) و آرما مالانگ و پرسیپورا جایاپورا ( هر دو از اندونزی ) را به دلیل مشابه عدم رعایت قوانین از لیگ قهرمانان آسیا کنار گذاشت.

 

 

واژه ی مدیریت ورزشی در کشور ما تنها به حل بدهی های باشگاه محدود می گردد. بدهی هایی که هر سال بر میزانش افزوده می شود و مدیرانمان را مجبور به فرار از میزهای خود می کند. مدیران سیاسی ای که بدون اشنایی با فوتبال راهی این میدان پر هیاهو می شوند و برای برطرف کردن اطلاعات ورزشی شان از مشاورانی نالایق تر از خود بهره می جویند. این افرادی که تنها به واسطه ی موفقیت هایی مقطعی پست های حساس مشورتی را بدست می گیرند ، خود محو در حواشی فوتبال اند و طبق عادت گذشته ، در همه ی موارد باشگاهی دخالت می کنند و نه تنها گرهی از کار مدیرشان باز نمی نمایند بلکه بر مشکلات وی نیز می افزایند.

 

امیر قلعه نویی مربی تیم ملی و رئیس سازمان فوتبال این باشگاه ، که در روزهای اخیر وقتش را صرف درگیری با مربی سابقش کرده است ، حال پس از مسائل اخیر با ارامشی مثال زدنی از حل شدن مشکلات می گوید. گویی همه جا ایران است که به راحتی محرومیت ده جلسه ای یک بازیکن بخشیده می شود و یا در اخرین لحظه به دلایل مختلف محرومیت تماشاگران از حضور در ورزشگاه با عفو مواجه می گردد و در نهایت همه ی مشکلات به صورت هیئتی حل می شود. اسیا پس از بی نظمی های گذشته و در سیاست جدید خود به دنبال پیشرفت است و هیچ چیز به اندازه ی نظم و انضباط  به پیشرفت کمک نمی نماید!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385   توسط اشکان شعبان پور  | به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

جذابیت ذاتی روزنامه نگاران بالاخره توانست سیما را برای میدان دادن به این قشر در برنامه های مختلف خود مجاب کند. برنامه ی موفقی چون ((مردم ایران سلام)) که پر است از مجریان روزنامه نگاری که هر یک در کار خود حرفه ای به شمار می ایند و حال برنامه ی ((فرش واژه))! منصور ضابطیان که به تنهایی اعتبار هفته نامه ی چلچراغ را به دوش می کشد ، پس از تجربه ی موفق مصاحبه هایی متفاوت در روزنامه ی حیات نو و هفته نامه چلچراغ و همچنین در برهه ای از روزنامه ی ایران اینک خود برنامه ای با عنوان فرش واژه را ، نویسندگی و اجرا می نماید. این برنامه که پس از تغییرات اساسی در سیاست های کاری گروه خانواده ی شبکه ی اول پایه گذاری شده است ، هر هفته در روزهای جمعه به بررسی و تحلیل واژه هایی می پردازد که در کشور ما هر یک به نحوی تاثیر گذار می باشد.

 

برای جذابیت بیشتر ، این برنامه بصورت گفتگو با میهمانی که با واژه ی مورد نظر ارتباط دارند ، اجرا می گردد. مثلا در برنامه ای که به نقش تلفن در جامعه ی ایران می پرداخت ، بهاره رهنما میهمان برنامه از زاویه یک شیفته ی تلفن با مجری برنامه سخن گفت و بر جذابیت واژه ی مورد نظر افزود. به موازات بخش گفتگو ، سام فرزانه که روزنامه خوان ها او را به عنوان یک منتقد تئاتر می شناسند ، در جامعه حضور پیدا می کند و واژه ی مورد نظر را در گزارش هایی متفاوت ، می کاود. منصور ضابطیان مجری این برنامه که در ضمیمه اخر هفته ی حیات نو و دیوونه خونه ی چلچراغ قدرت خود را در اداره ی یک مصاحبه ی متفاوت و جذاب به رخ خوانندگان کشیده بود ، اینک بدلیل حضور در سیما که فضایی محدودتر برای به چالش کشیدن را برای مجریانش ایجاد می نماید ، به خوبی توانسته در میان قشر دیگری از بینندگان سیما جایی برای برنامه ی خود باز نماید. ولی انهایی که با مصاحبه های ضابطیان اشنایی دارند ، می دانند که پرسش و پاسخی که در این برنامه انجام می گیرد به هیچ وجه ان چیزی نیست که مورد علاقه ی مجری برنامه به حساب می اید.

 

از مهمترین ویژگی های مثبت این برنامه ، دکور ساده ی ان است که هر بار با توجه به واژه ی مورد بحث تغییر می نماید.  گزارش های متفاوت سام فرزانه و همچنین میهمان هایی که هر کدام با دقت بسیار انتخاب شده اند از دلایل موفقیت این برنامه ی نو پاست. اما ضعف های برنامه مانند دیگر تاک شو های سیما است. نبود تماشاگر در استودبوی ضبط برنامه ، که می توانست به نوبه ی خود جلوه ی دیگری به گفتگو ببخشد ، همچنین کمبود افکت های تصویری که می تواند بر جذابیت بصری برنامه بیافزاید ، از مهمترین کمبود های برنامه به حساب می اید. مشکل دیگری که در این سبک از برنامه های سیما قابل مشاهده است حرکت ساده و یکنواخت دوربین می باشد ، به شکلی که تماشاگر هیچ تفاوتی میان فیلمبردار این برنامه با فیلمبردار برنامه ی معرفی کتاب شبکه ی دو حس نمی کند. گویی همه ی برنامه های سیما توسط یک شخص تصویربرداری می شود. در حالی که می توان با استفاده از تنها دو دوربین که یکی از زاویه ای متفاوت و با حرکات متعدد عمل می کند به یک گفتگو جذابیتی دو چندان بخشید.

 

در هر حال افزایش چنین برنامه هایی نشان از تفکری نو در سیمای ملی است که اندک ، اندک در حال تجربه کردن و گذشتن از تابو های خود ساخته است!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385   توسط اشکان شعبان پور  | به بالاترین بفرستید: Balatarin

خواننده های همیشگی یا گذری! ما گفتیم نود و اندی روزه که داریم واسه ی شما مطالب جدی  و نقدهای اجتماعی ، فرهنگی و ورزشی می نویسیم ، شما هم لطف می کنین و نمی خونین. بعد ما اتفاقی چند تا وبلاگ دیگه رو می بینیم که تعداد نظراتشون چشم ادمو از جا در می اره! (البته ما حسود نیستیما ، بلکه دنبال رگ خواب وبلاگ خون ها می گردیم تا چیزی بهشون بدیم که دوست دارن) ما هم سعی کردیم در این پست روال وبلاگ های پرطرفدارو سرمشق قرار بدیم تا شما از ما راضی باشین. باشد که خدا هم از ما راضی باشه!

 

البته لازم می دونم اول از همه از تمام افرادی که ممکنه از مطالب ما ازرده خاطر بشن عذر خواهی کنم ، به خصوص از فرید نازنین که تو این مدت هم نظراتش و هم کمکاش باعث دلگرمی من بود (البته این جا یاداوری می کنم که احسان کبیر جزو عذر خواهی شوندگان قرار نمی گیرد)! این مطلب قصد استهزاء هیچ فردی رو نداره بلکه می خواد طوری باشه که به نظر می رسه تو این دوره زمونه مخاطب داره و مردم بیشتر دوستش دارن! اگه هم چنین مطالبی رو باور ندارین می تونم ادرس حدود یک میلیون وبلاگ فعال یا غیر فعال رو خدمتتون بدم که مطلب زیر در مقابلش شاهکار ادبی به حساب می یاد!

 

 

رنــج نــوشتـه های روزانـه ی یک دل بـــه دریــا زده ی تــنـــهـا،

خــســته ی بـــی کـــس ، مـــونـــا

 

 

امـــروز اصلا حالم خوب نیست.چون با حـــامد بــه هم زدم.این هیـــفــدهمی تـــوی هـــفته بود.آمـــار به هم خوردنم خـــیلی بـــالا رفــــــته.امروز بعد از ظهـــر یـــهو این شعر از مـــن تـــراوش کرد:

 

 

گـــــــــر از یــادم تو بیرون می کنـــی یا نه چه سـود

غزلــــــــم بودی و بـــــی قافـیــه ات بربـستــــــــــم

من از آن دم به قــیافــــات تو عاشـــــق شدمـــــــی

که نگاهت چو وزغ بودی و من برجســتــــــــــــــــــم

 

|+|نوشته شده توسط مونای تنهای بی کس در چهارشنبه 22 اذر1385 و ساعت 11:7| 122 گل رز

 

 

 

بچـــــه ها نظرتـــون چــیــه؟

دوبــــاره بـــــرم طرف امیـــرحسیـــن یا بـــشـــینم یـــه جا غلــامـــرضا بیاد طـــرفم؟

 

من از بـــی انتهـــای چشمـــان تو، یـــکی دو بار جــــــــستم

مـــلخــم بودی و اما مــــــن، به پــــــــای تــــــــو نشـــســـتم

 

|+|نوشته شده توسط مونای تنهای بی کس در پنجشنبه 23 اذر1385 و ساعت 13:58| 98 گل رز

 

 

 

بـــه قول فـــــــــروغ : "همـــیـشــه قبــل از اینـــکه فکر کنــــی اتفاق می افـــــــــته."

به خاطر همــــــــــین حرف فــــــــروغه که مــن هیچ وقت فــــــــکر نــمی کنم.

بهم ســـر بزنید.خیلی تنــــــــهایم،جمــــــــع شده اشکها تـــو چشمــــــــهــــایم.

 

|+|نوشته شده توسط مونای تنهای بی کس در چهارشنبه 29 اذر1385 و ساعت 12:50| 207 گل رز

 

 

 

مانــــدانــــا!به خالـــه بگـــو مامانم می گه یه زنگ بهش بزنـــه.تلفنـــتون از صبـــــح تـــا حــــــــالا اشــــغاله.

 

|+|نوشته شده توسط مونای تنهای بی کس در یکشنبه 3 دی 1385 و ساعت 12:14| 85 گل رز

 

 

 

می بخــشید کـــه مـــاهی یه بار مـــطلب می نویـــسـم بــچـــه ها.این تــرم درسـام خیـلی سنـگــیــنـه.دلـــمو زدم بـه دریا شش واحد بــرداشتم.حـساب کردم اگــه همین طــــــــور ادامــــــه بـــدم،چـــهـــــــــارده ساله تــموم می کنـم.فوق العاده ست نه.اینو بخونید.امـروز گفتم:

چـشمــــــــهایـت چه سـفــیـــــد

      رنگ هایــت چــــــــه قـــــــشـــنـــگ

             بـــا مــــن از عــــــــــــــشــق بــــــــگو

                    آبــــــــی،آبــــــــی،آبــــــــی رنـــــــــــگ

 

|+|نوشته شده توسط مونای تنهای بی کس در دوشنبه 2 بهمن 1385 و ساعت 14:31| 156 گل رز

 

 

 

امروز صبـــح،ساعت هــــــفت که از خواب پـاشدم،مــــی خواستم خودکشی کــنــــــم.یــــه ربع که گـــذشـــت حـــس کردم مـــی خوام عـــاشقــی کـــنم،نـــزدــک ســاعــت هـــفت و نـــیم بـــود که یـــــــه حـــس غـــریـــب و نجـــیـــب درونـــی مـــبهــــــــم بهم گفت کـــه بــایــــد زنــدگـــی کـــنم.

 

زنـــــــدگـــی،حـــــس  غـریـــبـی است که یک مـرغ مــهاجــر دارد

 

|+|نوشته شده توسط مونای تنهای بی کس در دوشنبه  9 بهمن 1385 و ساعت 11:43| 184 گل رز

 

 

 

امروز اصلا حــــال نـــوشـــتـن ندارم.اگــــه این میــــــکـسـر دوســت داشــتــنــی این دفـعـه ام بــــــــــــرام نظـــــــر نــــذاره،بـــه گـــل نــرگس قـســم مــی خــورم کـه دیـگـه مطـلـب نـنویـسم.فـــــــریـد جان نظــــر بـذار دیــــگه.بـــرام ای- میــــل بـفرست.تلــــــــفنـتم بــــــذار.

 

|+|نوشته شده توسط مونای تنهای بی کس در چهارشنبه 11 بهمن 1385 و ساعت 21:8| 304 گل رز

 

 

 

 

 

بــچـه ها من خیلـی تـنهام . یـه فـکـــــری برام بکـنـید.

کسی شماره ی تلـــــــــفـن پــولاد کـیمـیایی رو نداره؟پــــوریـا پـورســـــــرخو چــــــی؟آدرســشـــونـم قــبــولــه ها. بـــهرام!خودت بـهم زنگ بـــزن.بعد از ایــنکـــه سـیــمـرغ گرفــــتــی بـه نـظـرم خوش تــیــپ تــر می ای.به هــر حال هـرکـی بـا مـن کــــــــار داشـــته بــاشــه ایــــنا ای – میــــــــــلای منــــه:

Mona007@90tv.ir

Mo-1986@BBC.CO.UK

Mona@uglyBetty.com

 

|+|نوشته شده توسط مونای تنهای بی کس در یکشنبه 22 بهمن 1385 و ساعت 23:57| 278 گل رز

 

 

 

احــســــــان!مـــنو مـــی پـیـــــچـــونـی...؟!نـصفــــت مــیـکنم.

 

|+|نوشته شده توسط مونای تنهای بی کس در دوشنبه 23 بهمن 1385 و ساعت 14:37| 76 گل رز

 

 

 

راسـتـش امــروز بـعد از ظـهـر بود کـه فـهـمیـــدم ، بـــابـــا طـــاهـــر شبـاهت هـای غــــیــر قـابـل انـکاری بــا مـن داره.چـــه از لـحـــاظ طـــبع شـــعـری ،چه از نـظـر مـراتــب عــــــــرفان.مخصـــوصـــا اونـــجا کــــه مـــی گـــه:

 

شــب تـار است و گــرگــان مـی زنـنـد میـش     دو زلفونـت حمـایل کـن بــوره پیــــش

از اون کــــــــنج {... ... ... ... ... ... ... ... }        بـگـو بــحـر خــدا دادم بـــه درویـــــش

 

|+|نوشته شده توسط مونای تنهای بی کس در سه شنبه 24 بهمن 1385 و ساعت 19:12| 228 گل رز

 

 

 

امروز ولـــنــتایـــنـــه. زیــــاد نــمـــی تـــونم حــــــــرف بــزنم.عـــجـــلـــه دارم.ساعـــت شـــش با امیــــــرحســـین قـــرار دارم.ساعت هـــفـــت با غـــلــامــــــرضـــا.ساعـــت هـــفـــت و نیـــم بــــــا احســـان کــبــیر. جــــالـــبه نه...؟!

 

|+|نوشته شده توسط مونای تنهای بی کس در چهارشنبه 25 بهمن 1385 و ساعت 16:37| 745 گل رز

 

محمد ائینی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385   توسط اشکان شعبان پور  | به بالاترین بفرستید: Balatarin